ميرزا حسن حسينى فسايى

835

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ظل السلطان ، ادام اجلاله ، قرين انتظام و اهالى آن در مهد آسايش به دعاى دوام دولت ابد پيوند مشغول بودند . و عيد نوروز سنه يونت‌ئيل خيريت دليل شب هيجدهم ماه ذىحجه « 1 » اتفاق افتاد و عيد نوروز و عيد غدير در روز دوشنبه موافق آمد و سلام خاص و عام كه از لوازم اين دو عيد مبارك است در محضر شاهنشاه زمان ادام اللّه بقاه منعقد گرديد . و چون ماه محرم سال 1287 دررسيد اعليحضرت شهريار معدلت مدار خلد اللّه ملكه به رسم سالهاى گذشته ، ايام عاشورا را به تعزيه‌دارى و سوگوارى بر اهل بيت طهارت گذرانيدند و حضرت اسعد اشرف و الا ، ظل السلطان ادام اللّه عمره بر حكمرانى و فرمانفرمائى مملكت فارس و جناب حاجى محمد قلى خان آصف الدوله به وزارت و پيشكارى حضرت معظم اليه ، باقى بماندند و تغييرى در حكام و بلوكات فارس ندادند و از امورات اتفاقيه كه از صدر دولت اسلام دامت شوكتها تا اين زمان گوشزد نگشته است اين است كه شاهنشاهان ممالك ايران به غير از زمان خصومت و جنگ با سلاطين روم مسافرت به عراق عرب كه از ممالك روم شمرده‌اند ، نكنند « 2 » و اول شهريارى كه از روى مسالمت و صفا به عزم زيارت قبور منوره ائمه هدى ( ع ) وارد عراق عرب بىقصد تملك گشته ، اعليحضرت قوىشوكت ، شاهنشاه اسلاميان پناه ، ظل اللّه ، ناصر الدين شاه قاجار ادام اللّه ايام سلطنته و شوكته مىباشد كه روز بيستم ماه جمادى دويم اين سال [ 1287 ] « 3 » : از دار الخلافه طهران كه مقر سلطنت و شاهنشاهى است ، نهضت فرمودند و روز سيزدهم ماه رجب « 4 » اين سال شهر همدان ، از فر قدوم ميمنت لزوم مزين گرديد . و از غرايب اتفاقات كه نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا حكمران همدان فرمودند آن است كه ، پيش از ورود موكب همايون ، مرد تاجر شوشترى در همدان وفات يافت و به تقريبى قاضى همدان اموال او را تصاحب نمود و وارث او را محروم بداشت و چون از جانب حكومت مطالبه ايصال ماليه ، به وارث شد ، جناب قاضى به عذرهاى غير موجه متعذر گرديد و چون موكب اعلى تشريف‌فرماى همدان شدند و دو سه روزى گذشت ، روز پانزدهم اين ماه ، علما و اشراف همدان شرفياب حضور مبارك گشتند و چون نوبت معرفى از جناب قاضى رسيد ، اعليحضرت اقدس شهريارى روحنا فداه فرمودند : قاضى همدان ايشانند « 5 » و اين فرمايش اشاره [ بود ] به حكايتى كه شيخ سعدى ( عليه الرحمه ) در كتاب گلستان فرموده است كه قاضى همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسرى سرخوش بود و نعل دلش در آتش ، روزگارى متلهف و پويان و مترصد و جويان و برحسب واقعه‌گويان :

--> ( 1 ) . برابر با 20 يا 21 مارس 1870 . ( 2 ) . ر ك : سفرنامه ناصر الدين شاه به كربلا و نجف ، ص 2 . ( 3 ) . برابر با 17 سپتامبر 1870 ، و ر ك : سفرنامه ناصر الدين شاه به كربلا و نجف ، به قلم خود او ، از انتشارات كتابخانه سنائى . ( 4 ) . ( روز يكشنبه . . . عيد مبارك مولد حضرت امير المؤمنين ) سفرنامه ناصر الدين شاه به كربلا و نجف ، ص 30 . ( 5 ) . ناصر الدين شاه خود در وقايع روز سه‌شنبه پانزدهم رجب ، ( ص 32 ) اين داستان را چنين نوشته است كه : ( علماى همدان را معرفى مىكردند شخصى ريش‌بلند را گفتند قاضى است ، گفتم قاضى همدان است ، علما و سايرين خنديدند ، خود قاضى هم خنديد . كنايه از قاضى همدان كه سعدى در گلستان نوشته است . ) شايد حكايت را بعد از وقوع اين ماجرا ساخته باشند .